سینماها، بهویژه در شهرهای کوچک، اغلب نقشی فراتر از یک مکان تفریحی ساده ایفا میکنند و به عنوان قلب فرهنگی و اجتماعی جامعه محلی عمل مینمایند. این مکانها تریبونی برای بیان احساسات، آمال و آگاهیهای جمعی هستند و نقشی حیاتی در شکلگیری هویت شهری دارند. در مرودشت، شهری که نامش با شکوه تمدن باستانی ایران پیوند خورده، سینما تخت جمشید برای چندین دهه به چنین نهادی تبدیل شده بود. این سینما نه تنها مکانی برای نمایش فیلم، بلکه بازتابدهنده تحولات و تغییرات جامعه محلی در سه دوره تاریخی متفاوت بود: دوران پهلوی، سالهای پرشور ابتدای انقلاب اسلامی و دوران افول فرهنگی.

سینما تخت جمشید مرودشت در مهرماه سال ۱۳۴۷ با اکران فیلم پرفروش «گنج قارون» به کارگردانی زندهیاد سیامک یاسمی آغاز به کار کرد.1 این سینما با گنجایش ۷۰۰ صندلی، یکی از پرظرفیتترین سالنهای سینما در استان فارس و حتی در کل ایران به شمار میرفت.1 نکته قابل توجه در تاریخ تأسیس این مکان، پیوند آن با توسعه صنعتی مرودشت است. بر اساس گزارشها، مالک و بنیانگذار اولیه این سینما، مؤسس کارخانه قند مرودشت بود.4 کارخانه قند مرودشت که در سال ۱۳۱۹ تأسیس شده بود، زیرساخت اقتصادی و اجتماعی لازم برای رشد شهری مدرن را فراهم آورده بود.5 حضور کارگران، کارمندان و خانوادههای آنان در کنار جمعیت بومی، یک پایگاه مخاطب ثابت و وفادار را برای سینما ایجاد کرد و شکوفایی فرهنگی را در پی توسعه صنعتی به ارمغان آورد. این همبستگی میان صنعت و فرهنگ، الگویی مهم از رشد شهری در آن دوره را نمایان میسازد.
در دهه ۵۰ شمسی، این سینما به اوج رونق خود رسید. مدیر وقت سینما، محمد زارع، این مکان را یکی از “پررونقترین سینماهای ایران در دهه ۵۰” توصیف کرده است.1 با توجه به جمعیت کم مرودشت در آن سالها، استقبال مردم از سینما بسیار چشمگیر بود. گزارشها حاکی از آن است که روزانه شش تا هفت سانس نمایش داده میشد و ازدحام جمعیت به هنگام پایان فیلمها، باعث ایجاد ترافیک در خیابانهای اطراف میشد.6 این استقبال نشاندهنده جایگاه محوری سینما در زندگی اجتماعی و فرهنگی مردم مرودشت در دوران پیش از انقلاب است.
پس از انقلاب، سینما تخت جمشید نیز مانند بسیاری از نهادهای فرهنگی دیگر مصادره شد.2 این اقدام بخشی از تغییرات گسترده فرهنگی و اجتماعی بود که در آن دوره رخ میداد. یک گزارش از هوشنگ رسولی، اولین مدیر پایگاه میراث فرهنگی تخت جمشید، به این موضوع اشاره میکند که صادق خلخالی، قاضی شرع ابتدای انقلاب، قصد تخریب مجموعه باستانی تخت جمشید را داشت، اما این اقدام ناکام ماند.8 همزمان، سینمای مرودشت توسط او مصادره شد.8 این دو واقعه، هرچند متفاوت، یک رویکرد واحد را نشان میدهند: تلاش برای حذف یا تغییر نمادهای رژیم گذشته.
در سال ۱۳۵۹، سینما با نام جدید «ابوذر» مجدداً آغاز به کار کرد.1 این تغییر نام از «تخت جمشید» (نماد ملیگرایی باستانگرا) به «ابوذر» (نماد عدالتخواهی انقلابی-مذهبی) یک دگردیسی نمادین عمیق بود که تلاش نظام جدید برای جایگزین کردن ارزشهای فرهنگی گذشته با ایدئولوژی نوین را بازتاب میداد. این تغییر نام، راهکاری جایگزین برای حذف فیزیکی بود که به سینما اجازه داد با هویتی جدید به فعالیت خود ادامه دهد.
با وجود این تحولات بنیادین، سینما ابوذر در دهه ۶۰ نیز همچنان دوران طلایی و پررونقی را تجربه کرد.1 این پایداری رونق در دوران جنگ تحمیلی و سالهای اولیه انقلاب، پدیدهای متناقض و قابل تأمل است. این امر نشان میدهد که نیاز مردم به سرگرمی و فرار از واقعیتهای تلخ جامعه، قویتر از تحولات سیاسی و اجتماعی بود. سینما در آن دوران، دریچهای ضروری برای جامعه محسوب میشد که نیازهای روحی و عاطفی مردم را پاسخ میداد. این واقعیت، این تصور رایج را که سینما پس از انقلاب با افول کامل مواجه شد، به چالش میکشد.

دوران طلایی سینما ابوذر از اواسط دهه ۷۰ به تدریج رو به افول گذاشت.6 در دهه ۸۰، سینما به دلیل فرسودگی و کاهش مخاطب به حالت نیمهتعطیل درآمد و در نهایت، برای همیشه تعطیل شد.1 این افول تدریجی، نتیجه عوامل متعددی بود که در تعامل با یکدیگر به تعطیلی کامل سینما منجر شدند.
یکی از مهمترین دلایل، فرسودگی زیرساختی بود. ساختمان سینما “کهنه و مندرس” شده بود و صندلیها نیز فرسوده بودند.12 مدیر سینما، محمد زارع، نیز به این مشکلات و نبود امکانات مناسب اشاره کرده و هشدار داده بود که در صورت عدم حمایت مسئولین، سینما به طور قطع تعطیل خواهد شد.6
با این حال، مهمترین عامل در افول سینما، ظهور فناوریهای نوین و تغییر عادات فرهنگی جامعه بود. گزارشها به وضوح به “هجوم بی امان شبکههای خارجی در قالب ماهواره و سایتهای اینترنتی” اشاره میکنند که باعث کاهش تمایل مردم به حضور در سالنهای سینما شد.12 این پدیده، یک روند جهانی بود که سینماهای محلی را در بسیاری از نقاط دنیا تحت تأثیر قرار داد و سینما ابوذر نیز از آن مستثنی نبود. کاهش مخاطب به کاهش فروش فیلمها منجر شد و سینما مجبور به اکران فیلمها با تأخیر چند ماهه گردید.6 این چرخه معیوب، درآمد سینما را از بین برد و امکان بازسازی و رقابت با رسانههای جدید را از آن سلب کرد. بنابراین، تعطیلی سینما نتیجه یک تعامل پیچیده میان فرسودگی داخلی و فشار بیرونی ناشی از رقابت رسانهای بود.
در سال ۱۳۹۹، آگهی مزایده تنها سینمای شهر مرودشت منتشر شد و این ملک به قیمت ۱۴ میلیارد تومان برای فروش گذاشته شد.4 این اقدام، نشاندهنده ترجیح ارزش اقتصادی ملک بر کاربری فرهنگی آن بود.4 این در حالی بود که مدیران فرهنگی استان، در تلاش برای احیای زیرساختهای سینمایی شهر، طرح “پردیس سینمایی امید” را مطرح کرده بودند.14
طرح “پردیس سینمایی امید” با هدف ساخت یک مجموعه سه سالنه با ظرفیت ۹۰۰ نفر (سه سالن ۳۰۰ نفره) آغاز شد.4 این طرح با حمایت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و با اختصاص بودجه ۷۰۰ میلیون تومانی همراه بود.4 اما این پروژه نیز به دلیل موانع متعدد با شکست مواجه شد. عدم تخصیص زمین توسط شهرداری مرودشت اولین مانع بود.4 به علاوه، انحلال شورای شهر مرودشت و تغییرات مدیریتی، اجرای پروژه را متوقف کرد.4 در نهایت، افزایش سرسامآور هزینهها، بودجه اولیه را بیارزش ساخت و شهرداری اعلام کرد که با بودجه موجود، اجرای پروژه ممکن نیست و نیازمند افزودن بخشهای تجاری به طرح است.14 این سلسله از ناکامیها، یک نمونه گویا از چالشهای بزرگ در اجرای پروژههای فرهنگی در کشور است که نشان میدهد موانع بوروکراتیک و اقتصادی میتوانند حتی با وجود نیاز جدی و حمایت اولیه، یک پروژه را به بنبست بکشانند.
سینما ابوذر، فارغ از وضعیت فیزیکیاش، به یک دارایی ناملموس و بخشی از میراث فرهنگی شهر تبدیل شده بود. خاطرات مردم از این مکان، ارزش حقیقی و پایدار آن را نشان میدهد. بسیاری از شهروندان مرودشت، سینما را “بوی حیات و زندگی” میدانند و خاطرات شیرینی از ایستادن در “صفهای طولانی” برای خرید بلیت و “خوردن یواشکی تخمه” در سالن دارند.13 حسرت نداشتن یک سینما در شهری که سالانه پذیرای هزاران گردشگر داخلی و خارجی است، در صحبتهای شهروندان به وضوح دیده میشود.13
خاطرات شخصی مردم، عمق جایگاه این سینما را در زندگی آنها آشکار میسازد. به عنوان مثال، خاطره یک مرودشتی که از مدرسه فرار کرده بود تا فیلمبرداری یک فیلم را در مجموعه باستانی تخت جمشید ببیند و توسط مأمورین دستگیر شد، به طور غیرمستقیم، پیوند میان سینما و هویت تاریخی شهر را در ذهن مردم تقویت میکند.16 این خاطرات، نشان میدهد که سینما به عنوان یک تجربه جمعی، به بخشی جداییناپذیر از حافظه و هویت فرهنگی نسلهای گذشته تبدیل شده بود. مدیر سینما نیز با بیان اینکه “خیلی از مردم مرودشت با این سینما خاطرهها دارند”، بر زیانهای اجتماعی تعطیلی آن تأکید کرده بود.6
مسیر پرفرازونشیب سینما تخت جمشید/ابوذر، روایتگر تحولات فرهنگی و اجتماعی یک شهر در نیم قرن گذشته است. این سینما از تولد در بستر شکوفایی صنعتی و استقبال بینظیر مردم در دهه ۴۰ و ۵۰، با موفقیت از دوران گذار انقلابی عبور کرد و رونق خود را در دهه ۶۰ نیز حفظ نمود. اما در نهایت، به دلیل فرسودگی زیرساختی و ناتوانی در رقابت با فناوریهای نوین و رسانههای خانگی، رو به افول گذاشت و در نهایت تعطیل شد.
تحلیلها نشان میدهد که تعطیلی این سینما، نه به دلیل بیعلاقگی مردم، بلکه نتیجه عدم همخوانی آن با الزامات مدرن و نیز ناکارآمدی مدیریتی و اقتصادی بود. تجربه ناموفق طرح «سینمای امید»، نمونه بارز این چالشها است. مشکلات بوروکراتیک، عدم هماهنگی نهادی و مشکلات تأمین بودجه، پروژهای را که میتوانست مرودشت را دوباره به شهری صاحب سینما تبدیل کند، به بنبست کشاند.
برای شهری با پیشینه تاریخی و فرهنگی مرودشت، داشتن یک نهاد فرهنگی فعال امری حیاتی است. با توجه به تجربه موفق پردیسهای سینمایی در شیراز، که نشان میدهد مردم با فراهم بودن زیرساخت مناسب از سینما استقبال میکنند 14، میتوان نتیجه گرفت که احیای فضای سینمایی در مرودشت نیز با رویکردی نوین و با سرمایهگذاری مناسب امکانپذیر است. حفظ و احیای این فضا، نه تنها یک اقدام اقتصادی، بلکه یک وظیفه فرهنگی برای پاسداشت حافظه جمعی و هویت یک شهر است.